دینا کوچولودینا کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

عاشقانه می نوازم برای تو که تک ملودی زندگی ما شدی دینای عزیز

سیسمونی دینا

عزیز دل مامان الان رو پام خوابیدی و منم بعد 4ماه از به دنیا اومدن شما   تازه دارم از اتاق عکس میگیرمو میزارم تو وبلاگت. خب مامانی تا الان سرش شلوغ بوده دیگه.... عزیزم دوست داشتم قشنگ ترین اتاقو واست درست کنم ولی سلیقه من بیشتر از این یاری نکرد   اینم از اتاق و وسایل     .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .  ...
19 تير 1392

اولین مسافرت تو

  نفس مامان اولین مسافرتتو چهارشنبه 5تیر رفتی.شب ساعت 11 راه افتادیم با عمو محمد و نازنین و جودی رفتیم شمال.خیلی خوش گذشت تو هم اصلا اذیت نکردی تو ماشین که همش خوابیدی .اونجا هم خیلی آروم بودی هوای اونجا برای پوستت خوب بود خشکی پوستتو ازبین برده بود.جمعه هم ساعت 11شب راه افتادیم و اومدیم.انقدر خسته بودی که تا فردا ساعت 11 صبح خواب بودی.     . . جودی تورو خیلی دوست داره.همش می خواد خودشو به تو نزدیک کنه.دوست داره سرشو بزاره رو شکم یا پتوی تو و بخوابه.   اینم یادگاری تو از شمال که نازنین واست خرید.   ...
11 تير 1392

تعجب کردن تو

وقتی باهات حرف میزنیم اول تعجب می کنی بعد می خندی.عاشق این  جور تعجب کردنت هستم عزیز دلم   . ...
10 تير 1392

کارتون

دینای من تو عاشق کارتون دیدنی.میزارمت کارتون میبینی و منم کارامو می کنم.3ساعتم کارتون ببینی بازم خسته نمیشی . . . . ...
10 تير 1392

آتلیه

دخترم از روزی که به دنیا اومدی بابا قول داده بود ببرتمون آتیله ولی تازه 10 خرداد وقت کرد ببرتمون آتیله   .     .   .   .   .   .   .   .   ...
10 تير 1392

عکس

دخترم نازم یه سری از عکساتو یادم نمیاد چه روزی گرفتم ازت.همه رو می زارم واست اینجا.ببخشید که تاریخشو یادم نمیاد. اینجا حاضر شده بودیم که بریم دفتر پیش بابابزرگ و بابایی     اینجا هم 5 صبح بود داشتی شیر می خوردی.   اولین شب که تنها تو اتاق خودت خوابیدی   تو عاشق آویز بالای تختتی     این لباس زشتم دایی هومن واست خریده  وقتی رفتم واسه بچه خودش از این لباسا خریدم حالش جا میاد     تو همیشه با بابایی میری حموم.نمیزاره من حمومت کنم     1روز صبح بیدار شدم دیدم هنوز خوابی ترسیدم که بیدار نشدی اومدم تو اتاقت دیدم کلاهت اومده جلو چشمات تاری...
10 تير 1392

اولین مهمونی

اولین بار که رفتی عروسی 42 روزت بود.خیلی آروم بودی.همش خواب بودی.از موزیک خوشت اومده بود فدات بشم. ...
10 تير 1392

حساسیت پوستی

عزیزم نمی دونم چرا روز بیست و دوم که به دنیا اومدی 1دفعه صورتت پر جوش قرمز شد دکتر گفت حساسیت داری بهت 3 روز شیر خشک داد.از اون به بعد تو عاشق شیر خشک شدی.هنوزم 1 موقع هایی صورتت قرمز میشه ولی بهتر شدی. ...
10 تير 1392

اولین ناخن گرفتنت

روز دوم که به دنیا اومدی دایی هومن رفت کربلا وقتی برگشت ناخناتو گرفت.روز 10 فروردین بود. 1هدیه هم واسه ناخنات بهت داد. ...
10 تير 1392